گام اول موفقیت

موفقیت چیست ؟

برخی تعریفها انتزاعی هستند و لزومی ندارد که دنبال تعریف کردن آن باشید . زیرا اولا شخصی هستند و دوما افراد آنرا احساس میکنند .
به همین دلیل باید تعریف خودتان را از موفقیت داشته باشید.
یک تعریف عمومی آنست که موفقیت شادمانی شخصی است. خوشبختی و رضایت در تمام جنبه های زندگی که از طریق تلاش برای رسیدن به اهداف ، برنامه ریزی برای زندگی و عمل به برنامه ها در یک زمان مشخص بدست می آید .
شما باید تعریف خودتان را داشته باشید . برای همین در دفتری که خریده اید در صفحه سوم و در یک جمله بنویسید تعریف شما از موفقیت چیست. یادتان باشد تعریف غلطی نداریم . خود موفقتان را در یک جمله بیان کنید.
دقت کنید که با دید بلند مدت این جمله را بنویسید.
تمام سفرها با یک گام شروع میشوند . گام اول شما بعد از تعریف موفقیت این است که خود موفقتان را به تصویر بکشید .
برای همین باید زمانی حدود ۲ ساعت را به خودتان اختصاص دهید ، تلفنها خاموش ، و همه عوامل مزاحم حذف .
این دو ساعت مهمترین زمان شما در ساخت آینده شما خواهد بود . لطفا به من اعتماد کنید و سریعا این کار را انجام دهید.

در این دو ساعت به بهترین آرزوهای خود فکر کنید . بگذارید ذهنتان پرواز کند . به هیچ محدودیتی فکر نکنید.
همه چیز را بنویسید. مهم نیست که میتوانید به آنها برسید یا خیر . فقط بنویسید .
بگذارید عقاب ذهنتان یک بار برای همیشه حتی در خیال هم که شده پرواز کند .
منطقی نباشید . اسب و هواپیما را با هم آرزو کنید. 
فقط اهداف ، ارزشها و آرزوهای خود در بلند مدت را بنویسید .
ضمنا توجه کنید اهداف شما در همه زمینه های زیر باید باشد و برای بلند مدت نوشته شود . 
۱٫ سلامتی
۲٫ خانواده
۳٫ تفریحی
۴٫ شغلی
۵٫ مالی
۶٫ علمی
۷٫ اجتماعی
۸٫ معنوی

خیلی مهمه که این کار را بسرعت تموم کنید . و دقت کنید که در همه زمینه های بالا فکر کنید . خود ۲۰- ۱۰ سال آینده را تجسم کنید.

در صفحه اول دفتر خود بنویسید “دفتر ثروت من ”
امضا در زیر برگه اول و همراه با تاریخ امروز را فراموش نکنید. 

شاید قبلا به اشتباه هدف گذاری کرده و بدلیل نرسیدن به آنها اکنون تمایلی نداشته باشید این کار را بکنید .
در سمینار سال تکرار نشدنی قرار است چگونه به اهداف رسیدن را برایتان تشریح کنم. لذا گذشته خود را رها کنید . اکنون تنها زمانی است که میتوانید آینده خود را بسازید و یا آنرا چون گذشته خراب نمایید.
شاید از گذشته خود هم راضی باشید ولی همین که اکنون دارید این مطالب را میخوانید به این معناست که بین آنچه اکنون هستید و آنچه دوست دارید باشید یک شکافی وجود دارد . سمینار سال تکرار نشدنی چگونگی پر کردن این شکاف را بشما میگوید . 

 

درسهایی برای رسیدن به موفقیت

آیا اخیرا رویاپردازی کرده اید ؟ مثلا اینکه یکجا نشسته باشید و تمام امکانات غیر ممکنی را که زندگی ممکن است برایتان به ارمغان بیاورد ، تجسم کنید ؟ پس بهتر است لحظاتی را صرفا به رویا پردازی اختصاص دهید . قدم بعدی بینش است . وقتی رویا پردازی میکنید ، لازم است از امکانات خیالی خود کم کنید و حجم آنها را به اندازه چیزهایی که خودتان خواهان آنها هستید ، کاهش دهید. به این ترتیب برای زندگی تان یک بینش خلق کرده اید که آن را همانطور که دلشان میخواهد ، می بینید. قدم بعدی تمرکز است . وقتی به بینش رسیدید ، باید حقیقتاروی رویای خود تمرکز کنید . این همان نقطه است که اختصاص نشان میدهد قرار است زندگی شما چه شکلی باشد. 

قطعا اگر برنامه ریزی نداشته باشید به رویای خود دست پیدا نمی کنید . پس بدانید چه می خواهید و قرار است چگونه به خواسته های خود برسید . مرحله بعدی  آغاز کردن است . بسیاری از مردم رویا و حتی برنامه دارند ، اما هرگز شروع نمی کنند. پس نکته اش ساده است ، فقط شروع کنید . اولین قدم در این سفر طولانی فقط برداشتن قدم اول است. 

در ادامه مسیر گام بعدی پشتکار است. هر رویای بزرگی با سختی مواجه میشود اما مهم این است که شما چگونه به آن واکنش نشان می دهید . هر انسان موفقی لحظاتی تصمیم و وسوسه تسلیم شدن را داشته است اما با این وجود پشتکار به خرج داده و به رویای خود دست یافته است. 

 

دایناسور هستید ؟

شما چقدر دایناسور هستید؟؟!!

فکر می کنم پاسخ اول اغلب ما به سوال بالا این است ” هیچ” یا ممکن است فردی بگوید ” خیلی کم” اما واقعا تابحال به این فکر کرده اید که ما چقدر دایناسور هستیم؟

بگذارید با رویکرد دیگری به این مساله فکر کنیم: از نظر شما چرا دایناسورها الان زنده نیستند؟ چرا موجوداتی که روزی قوی ترین موجودات روی زمین بودند الان دیگر جز فسیل اثری از آنها نیست؟ فکر کنم اغلب پاسخ این سوال بدانند، عدم تطبیق با شرایط محیطی.
بله درست است عدم تغییر.

حال سوال را گونه دیگری مطرح می کنیم: به نظرتان شما با تغییر چه می کنید؟ چقدر در مواجهه با تغییر رفتارتان مشابه دایناسورها است؟
در زندگی ما چه بخواهیم و چه نخواهیم شرایطی رخ خواهد داد که مجبوریم با تغییر مواجهه شویم. به نظر شما چقدر رفتارهای ما دایناسوری است؟ دایناسور درون ما تا چه حد زنده است؟ اینکه ما از تغییرات می ترسیم یا در مواجهه با آنها شروع به غر زدن یا هر رفتار واکنشی دیگری می کنیم، نشان از آن است که بخشی از ذهن ما متعلق به دایناسور درون ما است و این دایناسور خوب یا بد، بسیاری از فرصتهای زندگی شما را از شما خواهد گرفت.

ممکن است هر یک از ما بگوییم که شرایط فعلی خیلی هم خوب است اما باور کنید دایناسورها قبل از انقراض «باورشان» هم نمی شده است که قرار است منقرض شوند. پس سعی کنید این دایناسور درون را بشناسید
تحلیل راهبردی:
درون همه ما (چه یک انسان باشیم چه یک سازمان و چه یک کشور) یک دایناسور وجود دارد. دایناسوری که باورش نمی شود دنیا عوض شده است و خودش نیز باید عوض شود. چه باید کرد؟ مهم ترین تغییراتی که در بیرون شما در حال رخ دادن است را بشناسید و سپس از خودتان بپرسید مهم ترین تغییری که باید انجام دهم چیست؟ کاهش دسترسی به آب، افزایش گرمای زمین، افزایش سرعت اینترنت، کاهش نیاز به تحرک فیزیکی، افزایش فروش الکترونیکی، افزایش تجارت فرامرزی، گردش آزاد کالا، سرمایه، ایده و نیروی انسانی فراتر از مرزها و … همه و همه بخشی از تغییراتی هستند که ما باید به آن ها توجه کنیم و سپس دایناسور وجودمان را متقاعد کنیم که باید تغییر کنیم. وگرنه منقرض خواهیم شد. سازمان های بسیاری ورشکست شده اند و به تاریخ پیوسته اند و تمدن های بسیار منقرض شده اند و ما نیز می توانیم یکی از آن ها باشیم ، مگر آنکه دایناسور وجودمان را به تغییر واداریم.
برای اینکه نسلتان منقزض نشود تغییر کنید.

۱۴ میلیاردر خود ساخته

۱۴ میلیاردری که با دست خالی به این ثروت عظیم رسیدند

نشریه فوربس چند هفته پیش لیست ۴۰۰ فرد پولدار آمریکا را منتشر کرد که البته فقط یک لیست ساده با اعداد و ارقام نبود. فوربس داستان فرصت ها را بازگو می کند. بسیاری از این افراد موفق با تنگدستی و امکانات کم دست و پنجه نرم می کردند.

از جان کوم، موسس WhatsApp بپرسید که زمانی با کوپن های غذا زندگی می کرد و پس از فروش کمپانی اش به فیسبوک در ماه فوریه، به مبلغ ۱۹ میلیارد دلار، ثروتی ۷٫۷ میلیارد دلاری کسب کرد.

پس از آن لری الیسون، کسی که به مدت ۸ سال عجیب ترین کارهای ممکن را انجام می داد تا بالاخره اوراکل را افتتاح کرد. وی سال گذشته ۹ میلیارد دلار به ثروتش افزود.

این فقط یک رویای آمریکایی نیست، چندین و چند کارآفرین از سراسر دنیا در چنین موقعیت هایی بوده اند و حالا در دسته اقلیت پولدارها هستند. جک ما، موسس علی بابا واضح ترین نمونه است.

داستان این ثروتمندان نشان می دهد که تلاش، پشت کار و اندکی شانس می تواند بر شرایط بد غلبه کند و موفقیت های باورنکردنی پدید آورد.

در ادامه با دیجیاتو همراه باشید.

جان کوم

دارایی: ۷٫۷ میلیارد دلار

جان کوم ۳۷ ساله، زمانی که ۱۶ سال سن داشت از آمریکا به اوکراین مهاجرت کرد. در ۲۰۰۹، وی و برایان اکتون، یکی دیگر از موسسین، اپلیکیشن برقراری ارتباط واتس اَپ را برای برقراری ارتباط بهتر مردم در سراسر جهان راه انداختند و به طور کلی جایگزین ارسال پیامک شد.

این اپلیکیشن حالا بیش از ۶۰۰ میلیون مخاطب در سراسر جهان دارد و اوایل امسال با مبلغ ۱۹ میلیارد دلار به فیسبوک فروخته شد و کوم را میلیاردر کرد.

جک ما

دارایی: ۲۰٫۲ میلیارد دلار

ما در هانگژوی چین متولد و در فقر تمام بزرگ شد. وی موفق به دریافت شغل در رستوران های محلی نشد و امتحان های کالج را یکی پس از دیگری خراب کرد ولی بالاخره به عنوان یک معلم زبان انگلیسی فارغ التحصیل شد.

سپس، در سال ۱۹۹۵، اولین بار به ایالات متحده آمریکا سفر کرد و برای اولین بار اینترنت را تجربه نمود. خیلی زود متوجه شد که محتوای آنلاین چینی بسیار اندک است و همین باعث شد که China Pages را راه اندازی کند، یک فهرست و راهنما که قاعدتا اولین استارتاپ وب چینی بود و طولی نکشید که زمین خورد.

در ۱۹۹۹، علی بابا افتتاح شد. امروز، وی دو برابر آمازون کالا به مشتریانش می رساند و طبق اطلاعاتی که اخیرا منتشر شده، جک ما، پولدارترین فرد چینی است.

الیزابت هولمز

دارایی: ۴٫۵ میلیارد دلار

سال ۲۰۰۳، هولمز ۱۹ ساله، دانشجوی سال دوم در دانشگاه استنفورد بود که ترانوس را پایه گذاشت، یک شرکت که انجام آزمایش خون را ارزان قیمت می کرد.

این استارتاپ پالو آلتویی ۵۰۰ کارمند و ۹ میلیارد دلار ارزش دارد.

هولمز در زمان کودکی اش زبان ماندارین آموخت و پیش از اینکه به استنفورد برود پتنت هایی ثبت نموده بود. و حالا او میلیاردها دلار می ارزد.

اینگوارد کمپراد

دارایی: ۳٫۹ میلیارد دلار

زمانی که کمپراد پسر بچه ای ۷ ساله بود و حوالی ۱۹۲۰ میلیادی در سوئد زندگی می کرد، برای معاش خود به همسایگان کبریت می فروخت.

سپس به فروش کارت تبریک، مداد و زیورآلات جشن کریسمس روی آورد. در ۱۷ سالگی، کمپانی ای را پایه گذاشت که IKEA نام گرفت. ۲۱ ساله که شد به فروش لوازم خانگی روی آورد و اینگونه شد که داستان امپراتوری IKEA آغاز شد.

امروز، این تولید کننده در ۴۲ کشور جهان بیش از ۳۴۰ فروشگاه بزرگ دارد و سالانه درآمدی ۳۶ میلیارد دلاری کسب می کند. نیویورکر IKEA را کمپانی طراح نامرئی زندگی خانوادگی نامید.

در سن ۸۸ سالگی، کمپراد همچنان میانه رو برخورد می کند و از پرواز با هر هواپیمایی جز هواپیماهای رده اقتصادی سر باز می زند.

هاوارد شولتز

دارایی: ۲٫۱ میلیارد دلار

شولتز در مصابحه با رسانه بریتانیایی Mirror گفت: “بزرگ که می شدم همیشه حس می کردم من یک سمت دیگر دنیا زندگی می کنم و باقی مردمی که می شناسم در سمت دیگر، منابع و پول بیشتری دارند و خانواده های شان خوشحال تر اند. و بنا به دلایلی، که نمی دانم چرا و چگونه، می خواستم از این مانع گذر کنم و آن چیزی را به دست آوردم که مردم می گفتند امکان پذیر نیست. من شاید الان کت و شلوار و کراوات زده باشم اما می دانم از کجا آمدم و آنجا چگونه است.”

شولتز پس از فارغ التحصیلی در زیراکس شروع به کار کرد اما…

اندکی بعد، وی به کافی شاپ هایی به نام استارباکس پیوست که در آن زمان تنها ۶۰ فروشگاه در آمریکا داشت. شولتز در سال ۱۹۸۷ به سِمت مدیریت کل کمپانی رسید و حالا، استارباکس ۱۶ هزار فروشگاه در سراسر جهان دارد.

اپرا وینفری

دارایی: ۳ میلیارد دلار

خانواده وینفری در میسیسیپی زندگی می کردند و از لحاظ مالی بضاعت کافی نداشتند اما این ها باعث نشد که وی بورسیه تحصیلی دنشگاه تِنِسی را دریافت نکند و به اولین مجری آفریقایی-آمریکایی در سن ۱۹ سالگی تبدیل نشود.

در سال ۱۹۸۳، وینفری به شیکاگو نقل مکان کرد تا در برنامه زنده ای اجرا کند که بعدها به The Oprah Winfrey Show تغییر نام یافت.

شهید خان

دارایی: ۴٫۴ میلیارد دلار

شهید خان، الان یکی از پولدارترین انسان های روی کره خاکی است اما زمانی که وی از پاکستان به آمریکا آمد تا در دانشگاه ایلینویز تحصیل کند مشغول به ظرف شستن برای کسب درآمد شد. اما حالا Flex-N-Gate، یکی از بزرگ ترین کمپانی های خصوصی آمریکا از آن اوست و باشگاه فولهام و یک تیم در لیگ NFL را هم مدیریت می کند.

ژان پاول دِژوریا

دارایی: ۳٫۳ میلیارد دلار

پیش از ۱۰ سالگی، دِجوریا کارت کریسمس و روزنامه می فروخت تا از خانواده اش پشتیبانی کند. ناگهان وی به خانه هایی که کودکان فقیر در آن زندگی می کنند فرستاده شد و پیش از ملحق شدن به ارتش، زمانی را هم در گروه های کوچک سپری کرد.

با ۷۰۰ دلار قرض، دجوریا سیستم جان پاو میچل را راه اندازی کرد و خانه به خانه شامپو می فروخت در حالی که درون ماشینش زندگی می کرد. بعدها وی پاترون تکیلا را راه اندازی کرد و حالا هم در صنایع مختلف سرمایه گذری می کند.

دو وون چانگ

دارایی: ۵٫۲ میلیارد دلار

جین سوک و دو وون چانگ، یک زن و شوهر موفق هستند که Forever 21 را تاسیس کردند. پس از مهاجرت ازکره به آمریکا در سال ۱۹۸۱، باید همزمان ۳ شغل را به عهده می گرفت تا در تامین مایحتاج دچار مشکل نشود. اما این زوج موفق اولین فروشگاه لباس فروشی شان را در سال ۱۹۸۴ بنا گذاشتند.

Forever 21 حالا ۴۸۰ فروشگاه دارد که سالانه ۳ میلیارد دلار درآمد دارند.

رالف لاورن

دارایی: ۷٫۸ میلیارد دلار

لاورن در برونکسِ نیویورک از دبیرستان فارغ التحصیل شد. اما بعدها کالج را ترک گفت تا به ارتش بپیوندد. وی در Brooks Brothers به عنوان منشی کار می کرد که از او پرسش شد آیا مردها آماده پوشیدن کراوات های بزرگ تر و براق تر هستند یا نه. سال ۱۹۶۷ تصمیم گرفت که به رویایش جان ببخشد و حدودا ۵۰۰ هزار دلار کراوات فروخت. با سرمایه ای که جمع کرده بود سال ۶۸، پولو را پایه گذاشت.

لئوناردو دل وچیو

دارایی: ۱۸٫۴ میلیارد دلار

دل وچیو، که لوکسوتیکا را در سال ۱۹۶۱ پایه گذاشت، یکی از ۵ کودکی بود که به یتیم خانه فرستاده شد چرا که نامادری او توان مراقبت از آن ها را نداشت.

در سن ۲۳ سالگی، او فروشگاه خودش را باز کرد که بعدها با برندهایی چون ریبن (Ray-Ban) و اوکلی به بزرگ ترین تولید کننده عینک و محافظ چشم تبدیل شد.

جورج سوروس

دارایی: ۲۴ میلیارد دلار

در دوران نوجوانی، سوروس خود را به عنوان پسر خوانده یکی از کارکنان وزارت کشاورزی مجارستان معرفی کرد تا از اشغال کشور توسط نازی ها جان سالم به در برد.

سوروس از کشور فرار کرد و به لندن آمد تا در کنار خویشاوندانش زندگی کند. اندکی بعد راه خود را به مدرسه اقتصاد لندن باز کرد.

پس از فارغ التحصیلی و پیش از کار در بانک شهر نیویورک، به عنوان فروشنده ی یک سوغات فروشی مشغول به کار شد. اقدام او در سال ۱۹۹۲ وی را میلیاردر کرد.

لری الیسون

دارایی: ۴۸ میلیارد دلار

وی در بروکلینِ نیویورک متولد شد و توسط خاله و دایی اش در شیکاگو بزرگ شد. پس از مرگ خاله اش، الیسون کالج را ترک کرد و به کالیفورنیا آمد تا برای ۸ سال کارهای عجیب و غریب انجام دهد.

پس از آن شرکت توسعه نرم افزاری اوراکل را در سال ۱۹۷۷ تاسیس کرد و حالا یکی از بزرگ ترین کمپانی های تکنولوژی در سراسر جهان برای اوست.

وی مدتی پیش از مقام مدیرعامل استعفا داد اما این ها باعث نمی شود که وی همچنان یک میلیاردر نباشد.

رومن آبراموویچ

دارایی: ۹٫۵ میلیارد دلار

آبراموویچ در ساراتوفِ روسیه و در سال ۱۹۶۶ متولد شد. ۱۸ ماه پس از میلاد او، مادرش و در ۴ سالگی مادرش درگذشت. پس از این وقایع، مسئولیت وی با عمویش در مسکو و پدر بزرگ و مادربزرگش در ایالات کومی سپرده شد.

کالج را در انستیتو صنعتی روسیه گذراند و سپس در غرب سیبری مشغول فروختن محصولات نفتی شد.

گاردین می گوید نقطه عطف زندگی او سال ۹۲ بود؛ زمانی که مورد لطف بوریس برِزووسکی، یکی از سرمایه دارهای آن زمان روسیه قرار گرفت.

برزووسکی پس از اتهام به کلاه برداری به انگلستان مهاجرت کرد و آبراموویچ سلطه ای کامل یافت بر امپراتوری وی: ۸۰ درصد از سیبنِفت (پنجمین کمپانی نفتی روسیه)، ۵۰ درصد از Rusal (شرکت آلومینیوم نفتی روسیه) و ۲۶ درصد از Aeroflot (ایرلاین رسمی روسیه). پس از آن وی به سرمایه گذاری در بخش خصوصی روی آورد.

آبراموویچ هم اکنون یکی از پولدارترین های روسیه است و علاوه بر باشگاه فوتبال چلسی، یک بویینگ ۷۶۷ و بزرگ ترین قایق بادبانی جهان را دارد.

چقدر به میلیاردر شدن نزدیک هستید ؟

آیا تا به حال به نحوه زندگی یک میلیاردر فکر کرده اید؟ هر گاه از میلیاردرها صحبت می کنیم اولین چیزی که در خاطر همه تداعی می شود، اتومبیل های بسیار گرانقیمت آخرین مدل، رستوران های شیک و مجلل و ویلاهای بزرگ است. یا شاید فکر کنید برای اینکه یک میلیاردر واقعی باشید باید یک جزیره را در مالکیت خود داشته باشید.

شاید همه این جلال و شکوه زندگی میلیاردر ها که در ذهن ما وجود دارند به خاطر عملکرد رسانه هایی باشد، که از پول و ثروت فقط زرق و برق آنها را نمایش می دهند. اما حقیقت با آنچه که در ذهن ماست متفاوت است.تحقیقات نشان داده است که ۸۰ درصد میلیاردرها رفاه خود را به تنهایی و بدون کمک نسل گذشته بدست آورده اند. و از طبقه متوسط جامعه بوده اند. اما آنچه در زندگی اکثریت آنها مشترک است شیوه زندگی منظم و آراسته است تا یک زندگی تجملاتی و خوشگذرانانه که در رویا های ما وجود دارد. (البته این آمار مربوط به ایالات متحده آمریکاست.) اکثر میلیاردها انسانهای صرفه جویی هستند تا انسانهایی اسراف کار. جالب است بدانید که بیشتر آنها اتومبیل هایی سوار می شوند که حجم موتورش در حدود ۱٫۶ لیتر است. بر خلاف تصور همگان که تصور می کنند، میلیاردرها اتومبیل های دست ساز سفارشی ایتالیایی پر مصرف و گرانقیمت سوار می شوند.

برای نمونه دو فرد معروف که هر دو ثروت زیادی بدست آوردند ولی یکی از آنها از ثروتمندان جهان است و دیگری از تقریباً ورشکسته را با یکدیگر مقایسه می کنیم.

این دو نفر عبارتند از: مایکل جکسون و وارن بافت

وارن بافت

download (1)

وارن بافت یکی از ثروتمندترین افراد جهان است. او از میلیاردرهایی است که ثروت خود را از فقر بدست آورده است. او را یکی از موفق ترین سرمایه گذاران جهان می دانند.

بافت انسان فوق العاده صرفه جویی است. و همیشه از سرمایه خود حفاظت کرده است. او لباس های معمولی می پوشد. نه خیاط اختصاصی دارد و نه از فروشگاه های گرانقیمت خرید می کند. و هنوز با اینکه سنی از او گذشته است خودش رانندگی می کند.  در خانه ای زندگی می کند که آن را ۵۰ سال پیش خریده است. آنهم به قیمت ۳۱۵۰۰ دلار! بله این قیمت خانه یکی از ثروتمند ترین افراد جهان است. شاید بتوان وی را یک نمونه کلاسیک از ثروتمندان جهان دانست.

مایکل جکسون

download (2)

مایکل جکسون یکی از معروف ترین افراد جهان است. وی در دنیای موسیقی نام بزرگی است او میلیون ها دلار بدست آورده و میلیون ها هم از دست داده است. (البته او اکنون که در قید حیات نیست.) و آنچه در این مقاله از او گفته می شود نه بخاطر زیر سوال بردن او نیست چراکه بسیاری افراد این چنین رفتاری دارند. و این فقط یک مثال از افرادی است که فرصت های مالی زیادی بدست می آورند و آن را به راحتی از دست می دهند. فقط بخاطر نگاه اشتباه به ثروت و فقر دانش اقتصادی.

مایکل زندگی پر هزینه ای داشت. او یکبار فقط در یک فروشگاه در حدود ۶ میلیون دلار خرید کرد!

او در کالیفرنیا در سانتاینز زمینی خرید و مزرعه نورلند را که از قسمتهای مختلفی چون نمایشگاه حیوانات، سالن تئاتر و … تشکیل شده بود را ساخت که که برایش ۱۷ میلیون دلار هزینه در بر داشت.

مایکل برای ساخت این مجموعه وام بسیار سنگینی گرفت که در نهایت به بسته شدن و به حراج گذاشتن آنجا منجر شد. او ستاره ای بزرگ و با استعداد بود اما آنچه منجر به شکست اقتصادی او شد دانش کم در مدیریت سرمایه بود.

 

نتیجه:

اول از همه باید این ذهنیت را که میلیاردر ها باید در خانه های بزرگ زندگی کنند و خدمتکاران آنها را احاطه کنند، راننده شخصی داشته باشند و همیشه ولخرجی کنند را اصلاح کرد. همانطور که دیدید زندگی ساده بافت او را از فقر به جایی رساند که اکنون هست. بنابراین انتخاب او به عنوان یک الگوی اقتصادی شاید چندان هم دور از عقل نباشد.

در مورد مایکل جکسون مشاهده کردید که تصور اشتباه او از میلیاردر ها بیشتر به او ضربه زد تا اینکه برایش مفید باشد. زندگی اصراف کارانه و عدم سرمایه گذاری صحیح علت زمین خوردن او شد.

۸ عادت میلیاردرها

۱- زندگی با صرفه جویی. برای افزایش درآمد خود باید مطمئن باشید که بیش از در آمد خود خرج نمی کنید. اگر در ماه هشتصد هزار تومان درآمد داشته باشید و یک میلیون تومان در ماه خرج کنید. چگونه می توانید ثروتمند شوید؟

۲- وام گرفتن را محدود یا حذف کنید. سعی کنید توانایی های خود را افزایش دهید و خوب کار کنید. به جای اینکه مدام بدنبال وام گرفتن باشید. شما بدون اتومبیل هم می توانید مدتی زندگی کنید. و اگر اکنون مقروض هستید سعی کنید دین خود را زودتر بپردازید تا اینکه بدنبال وام جدیدتری باشید. همانطور که می دانیم دلبستگی های مختلف می تواند به ما در رسیدن به پول زیاد کمک کند. اما اگر این دلبستگی ها را با قرض و وام گرفتن برآورده سازیم این بدهکاری سد راه شما می شود.

۳- رضایتمندی خود را به تأخیر بیندازید. بیشتر افراد نمی توانند ثروتمند شوند چون هر چه را خواسته اند پولش در جیبشان هست باید به زودی فراهم کنند. آنها لذت آنی و کوتاه مدت را به صبر و تحمل و سود درازمدت ترچیح می دهند. به عبارت دیگر این افراد پول خود را برای پر کردن جیب طراحان کیف، کفش، ماشین و … حرام می کنند. اگر شما هم از جمله افرادی هستید که که در برابر طمع خود نسبت به خرید و لذت آنی می توانید مقاومت کنید باید بگویم استعداد میلیاردر شدن را دارید و البته با کمی تأخیر همه آنها را بدست خواهید آورد.

۴- مسئول باشید. اینکه ثروت شما چگونه افزایش می یابد به خود شما بستگی دارد. این چیزی نیست که به رئیس شما یا کس دیگری وایسته باشد. کنترل زندگی خود را بدست گیرید و اگر لازم است روش زندگی خود را تغییر دهید. نسبت به دارایی خود مسئول باشید. شما می توانید از وضعیت خود شاکی باشید و مدام غر بزنیدکه چرا در خانواده ای ثروتمند به دنیا نیامده اید.

۵- به پول احترام بگذارید. بسیاری افراد تمایل داند به پول بدبین باشند. آنها می گویند پول ریشه همه شیاطین است. ولی من به خلاف آن اعتقاد دارم. اعتقاد بنده این است که بی پولی ریشه همه شیاطین است. بسیاری از جنایت ها ریشه در فقر و طبعات آن دارند. همینطور افراد زیادی فکر می کنند اگر پولدار شوند مشکلات زیادی خواهند داشت. ولی حقیقت این این است که اگر بی پول هم باشند مشکلات زیادی خواهند داشت. پس چرا با مشکلات یک کیف پر از پول مواجه نشویم؟

۶- بر روی خود سرمایه گذاری کنید. همیشه در حال آموختن باشید و سعی کنید بر روی خود سرمایه گذاری کنید. فقط با تداوم در یادگیری و افزایش توانایی است که می توانید پول بیشتری بدست آورید. چرا استاد نسبت به شاگرد پول بیشتری بدست می آورد؟ دلیل آن تفاوتی است که بین تجربه و سطح دانش آنها وجود دارد. یادگیری شما باید در دو جهت باشد یکی اینکه توانایی ها  شغلی خود را بالا ببرید و دیگر اینکه دانش سرمایه گذاری خود را افزایش دهید. بله تعجب نکنید همه آنهایی که اکنون سرمایه گذاران موفقی هستند روزی مانند شما بوده اند.

۷- فوق فعال باشید! افراد فوق فعال تمایل دارند هر فکری را به واقعیت تبدیل کنند. اگر برای این افراد هیچ موقعیتی وجود نداشته باشد تا پول در بیاورند آنها فرصت ها را برای خود ایجاد می کنند. فوق فعال بودن صفت قدرتمندی است که می تواند به شخص در گذشتن از هر مانعی کمک کند. در مقابل این افرادی وجود دارند که به آنها واکنشی می گویند. آنها منتظر می مانند تا در زندگی شان اتفاقی خوشایند بیفتد یا شانس در خانه آنها را بزند و بر زندگی خود کنترلی ندارند. ولی متاسفانه این وقایع هیچگاه رخ نمی دهند.

۸- بیشتر عمل کنید. با کار کردن بیش از آنچه انتظار می رود به تدریج متوجه می شوید. فرصت ها می آیند بر در شما می کوبند. مثلاً فرض کنید برای یک شرکت فروشندگی می کنید. و آنها از شما می خواهند در ماه ۵ میلیون تومان فروش داشته باشید حال اگر ۸ میلیون تومان فروش داشته باشید احتمالا رئیس شما مزایای شما را افزایش خواهد داد. و اگر رئیس شما متوجه شما نباشد مطمئن باشید شرکت های رقیب متوجه شما هستند.

منبع :‌خلاقیت

کنترل احساسات

هدف شما از معامله کردن چیست ؟ 

خوب معلومه دیگه کسب درآمد و پول . 

میدونید چرا ترید کردن کار سختیه ؟ 

چون شما پول را معامله میکنید برای کسب پول . 

اگر همین یک ذهنیت را بتوانید عوض کنید تاثیر زیادی در معاملات شما خواهد داشت . بجای آن که به میزان سود و زیان خود فکر کنید ، تصور کنید داریید یک بازی را برای کسب امتیاز انجام میدهید . 

اگر مدام با خود حرف بزنید که :‌ “‌ ای وای اجاره خونه را ضرر کردم حالا جواب صاحب خونه رو چی بدم ؟ “‌ یا “‌وای هزینه مسافرتمون به باد رفت ، حالا جواب بچه ها رو چی بدم ؟‌ و یا “‌ ای وای پول خرید سرویس طلا برای همسرم رو از دست دادم حالا … البته حالا دیگه راهی نداره باید برید تو کوچه بخوابید … این مورد آخری میگن کشته هم داشته “‌ 

اگر مدام این حرفها را با خود میزنید مدام دارید ذهن ناخود آگاه خود را برنامه ریزی منفی میکنید . و در نهایت مجبور به ترک معامله گری خواهید شد . 

معامله گران موفق بازار را یک صندوق پر از پول نمی دانند بلکه آنرا محلی برای اجرای قوانین تجارت خود میدانند و با آرامش قوانین خود را دنبال میکنند . 

اگر بدست آوردن و یا از دست دادن پول تاثیر زیادی در روحیات و احساسات شما دارد راهی ندارید که یا این احساسات را کنترل کنید و یا آنکه تریدری را کنار بگذارید . 

اما چگونه ؟‌

راه آن خیلی ساده است :‌پیروی از قوانین . 

بله همین . 

پس چرا اکثرا بازنده هستند ؟ 

چون یا قوانینی ندارند و یا آنرا رعایت نمی کنند . 

همه معامله گرها قوانین بازی را حداقل یک بار شنیده اند . مثلا :‌

– از ضرر خارج شوید . 

– به سود اجازه پیشروی دهید  

– در جهت روند معامله کنید 

اما این نصیحتهای ساده خیلی سخت تر از آن هستند که بخواهید به آن عمل کنید . کنترل احساسات و اراده قوی برای رعایت نظم در معاملات یکی از مهمترین تفاوت های بین برنده ها و بازنده ها میباشد . 

معامله گر موفق (۱)

معامله گر موفق شدن راز ندارد ، راه دارد .

به عنوان یک معامله گر موفق همیشه در حال رسیدن به هدف خواهید بود . اینگونه نیست که درسهای بازار به اتمام برسد و همیشه باید در بازار شاگردی کرد .

بازار همیشه چیزی برای یاددادن به شما در آستین خود مخفی کرده است .

همه معامله گران زیان های بازار و خاطرات تلخ از بازار و زیانهای متعدد را به یاد دارند . اما تنها معامله گران موفق هستند که دوره طولانی سعی و خطا و یادگیری را پشت سر میگذارند و یک معامله گر موفق میشوند .

شما نیز این مسیر را برای موفق شدن طی خواهید کرد و یا آنکه از میانه راه مسیر خود را برای خروج از بازار و یا به سمت معامله گران بازنده تغییر خواهید داد . استثنایی وجود ندارد . عموما دوسال طول میکشد تا یک معامله گر درک نماید که برای موفقیت در بازار باید دیسیپلین خاصی داشته باشد و به دنبال تهیه آن بگردد .

بسیاری از معامله گران فقط به دنبال رویاهای خامشان در بازار میگردند و در یک بازه زمانی کوتاه مدت سرمایه خود را از دست میدهند و به ناچار از بازار خارج میشوند .

در ابتدا برای خود مشخص کنید که آیا واقعا میخواهید یک معامله گر شوید و یا تنها دنبال یک ثروت بادآورده خاصی در کوتاه مدت هستید که بعد از آن از بازار خارج شوید ؟‌

ایا معامله در بورس سهام و یا سایر بازارهای مالی کاری است که واقعا به ان علاقه دارید و یا آن که تنها سود ها و قدرت مالی بازار شما را اسیر خود کرده است ؟‌

این موضوع را تجزیه تحلیل کنید و آن را در دفتر ثروت خود یادداشت کنید . راستی دفتر ثروت و اهداف خود را که قبلا عرض کرده بودیم تهیه نموده اید ؟‌

اگر دلایل محکمی داشتید که یک معامله گر شوید آنگاه به سوال دوم پاسخ دهید :

روش و سیستم معاملاتی شما چگونه است ؟

هر معامله گر موفقی باید با توجه به شخصیت و روحیات و تواناییهای خود روش و سیستم معاملاتی خود را پیاده سازی کند .

انتخاب روش معاملاتی شبیه انتخاب رشته تحصیلی و یا همسر اینده و یا یک شغل میباشد . تغییر دادن این موارد همیشه هزینه بر میباشد و لذا باید از آنچه که میخواهید به آن برسید و از انتظارات خودتان یک نقشه و الگو در دست داشته باشید .

برای آن که روش مناسب خود را پیدا کنید به این سوالات پاسخ دهید .

  • چه میزان سود سالیانه را انتظار دارید کسب کنید ؟‌
  • ایا بصورت تمام وقت مشغول انجام معامله میخواهید باشید و یا بصورت پاره وقت ؟
  • آیا توانایی کنار آمدن با هیجانات معاملات روزانه و کوتاه مدت را دارید ؟
  • ایا صبر و ارامش لازم برای معاملات بلند مدت را دارید ؟
  • شخصیت شما از چه نوعی است ؟
  • سرمایه ای که در بازار گذاشته اید را از چه محلی تامین کرده اید و چه اندازه قدرت ریسک روی آن دارید ؟‌
  • آیا از تحلیل های خود استفاده میکنید و یا از دیگران مشاوره میگیرید ؟
  • برایند معاملاتی ۱ ماه – ۳ ماه – ۶ ماه قبل خود و یا کسی که مشاور انتخاب کرده اید را بررسی کرده اید ؟

این لیست را هرچه بیشتر و با جزئیات بیشتر بنویسید توان انتخاب روش معاملاتی مناسب برای شما بیشتر خواهد شد .

نیمه پر یا نیمه خالی

در این عکس چه می بینید ؟‌

images

یک لیوان نیمه پر ؟ یا یک لیوان نیمه خالی ؟

نتیجه هر دو یکی است ولی این که نیمه پر باشد یا نیمه خالی به دید شما بستگی دارد . این که به مطلب از چه زاویه ای نگاه میکنید .

در تحلیلگری تکنیکال بازار سرمایه در واقع روانشناسی معامله گران و روحیات آنها را تحلیل میکنید .

تحلیل تکنیکال یک هنر است که به قوانین علمی احتمالات مزین شده است . برای همین در نمودارهای مختلف میبینیم که افراد مختلف تحلیل های متفاوت از خود ارائه میدهند .

لذا در هنگام مطالعه تحلیل یک تحلیلگر شناخت فرد تحلیلگر و اطلاع از تمایلات فردی شخص بسیار مهم خواهد بود . اگر یک تحلیلگر لجباز باشد آنگاه تمایلات سرسختانه او تحلیلش را تحت تاثیر قرار خواهد داد و اگر تحلیلگر در مورد نمودار در حال بررسی موقعیت معاملاتی داشته باشد به نوعی تحلیل را ارائه میکند که موقعیت معاملاتی خودش را تایید کند .

این ضعف تحلیلگر موضوعی نیست که شخص تریدری که خود تحلیلگر خود میباشد به راحتی  از آن رهایی پیدا بکند و نیاز به تمرین زیاد دارد .

دو تحلیلگری که در مورد یک نمودار تفسیرهای متفاوت دارند براحتی و بصورت منطقی میتوانند از تفسیر خود دفاع نمایند و آن را توجیه کنند .

یکی از خصوصیات هر انسانی آنست که در جستجوی مطالبی است که بتواند باورهای او را تایید کند . برای همین بسیار مهم است که بتوانید قبل از تحلیل یک سهم خود را نسبت به آن در حالت بی تفاوتی قرار دهید . از طرف دیگر با توجه به آنکه عموما تحلیلگرها و تریدرها روی سهم یا ارز و یا کالای خاصی تمرکز دارند و مرتب در حال بررسی و ترید آن هستند لذا عملا غیرممکن است که فرد در حالت بی تفاوتی قرار بگیرد مگر آنکه بتواند به ابزار موفقیت در این زمینه خود را مجهز نماید .

اصلا فلسفه بوجود آمدن علم مدیریت سرمایه همین مطلبست که تکنیکال قدرت رسیدن به تارگت ۱۰۰٪ ندارد ،هیجوقت نداشته و هیچوقت هم نخواهد داشت …….

در بازار به معجزه اعتقاد داشته باشید اما منتظر آن نباشید. همیشه منطقی و به دور از احساسات اقدام به معامله نمایید.

مهارت هایی که تریدر خوب را می سازد عبارتند از : برخورد منطقی با ریسک ، قدرت تصمیم گیری سریع تحت شرایط بحرانی و فشار ، دیسیپلین و یک حافظه آموزش دیده و قوی

حتما هزاران بار تجربه کرده اید که هرچه هنگام ترید کردن در وضعیت روحی و ذهنی سالم تری قرار داشته اید ، مارکت با سودآوری خود ، پاداش های بزرگتری را به شما اهدا کرده است و درواقع شما را از قرار داشتن در مسیری درست آگاه ساخته است.

تریدرهای موفق اغلب ویژگی های شخصیتی بارز و برجسته ای دارند که آنها را از سایرین متمایز می سازد. 

تریدری که از قبل معتقد به روند صعودی قیمت است، واقعا روند حرکت را بصورت صعودی میبیند، و تریدر دیگر ، واقعا نزولی .. ! هریک از این دو ، کوچکترین علایم و نشانه هایی را که در راستای تایید ذهنیت و نظر قبلی خویش باشد، بیش از حد بزرگ و برجسته می بینند. 

این کارکرد طبیعی مغز ما انسانهاست که همواره اطلاعات را به گونه ای فیلتر می کنیم که نگاه و نحوه تفکر ما را نسبت به دنیای پیرامونمان تایید کند. قطعا این کارکرد مغز در زندگی انسانی موجب ثبات و صلابت فکری فرد و سلامت ذهنی وی میگردد، ولی متاسفانه در دنیای تریدینگ ، همین کارکرد مانند پرده ای چشمان تریدر را بروی حقیقت می بندد، و او را از تشخیص و مشاهده روند حرکت واقعی مارکت عاجز میگرداند ! 

سعی کنید بجای آنکه دایما نظر خود را به مارکت تحمیل کرده و پیش بینی کنید که مارکت بطرف سمت دلخواه شما برود، صرفا بیطرفانه و بدون تعصب ، منتظر باقی بمانید تا مارکت خودش به شخصه ، به شما نشان دهد که واقعا به کدام سمت حرکت خواهد کرد! و سپس شما نیز همگام با او پیش بروید!

ذهن خود را بر روی مدار «بهترشدن» و دستیابی به صفات معامله گران موفق متمرکز سازید، مطمئن باشید که خودبخود و بطور ناخودآگاه ، تاثیر مثبت و شگفت آور آن را بر نحوه ترید کردن خود مشاهده خواهید نمود. ولی چگونه باید ذهن خود را برنامه ریزی مجدد بکنیم .

اصلا آیا لازم است مجددا ذهن خود را برنامه ریزی بکنبم یا خیر؟

۲۳ اصل موفقیت در کسب و کار – وارن بافت

۱- سودهای‌تان را دوباره سرمایه‌گزاری کنید
 وقتی برای بار اول، از سرمایه‌گزاری‌ های‌تان و یا از کسب و کارتان، سودی عایدتان می‌شود، دچار وسوسه می‌شوید که آن پول را خرج کنید. ولی هرگز این کار را نکنید. به جای خرج کردن، آن‌را دوباره سرمایه‌گزاری کنید. وارن بافت، در همان اوایل کارش، این را یاد گرفت. زمانی‌که او و دوست‌اش پال، در دوران دبیرستان، یک ماشین پین‌بال خریدند و آن‌را در یک سلمانی قرار دادند، و با درآمد آن دستگاه‌های بیشتری خریدند تا جایی که تعداد دستگا‌ه‌های آنها به هشت دستگاه رسید. وارن بافت تا جایی پیش رفت که توانست با سرمایه‌گزاری مجدد عایدی‌های‌اش در سن ۲۶ سالگی ۱۷۴ هزار دلار [به پول امروز، ۱٫۴ میلیون دلار] سرمایه دست و پا کند. حتی پول‌های کوچک هم می‌تواند به سرمایه‌های بزرگ تبدیل شود.
۲- تمایل به متفاوت بودن داشته باشید
تصمیمات‌تان را برپایه اعمال و گفته‌های دیگران پایه‌ریزی نکنید. در سال ۱۹۵۶ زمانی که وارن بافت مدیریت ۱۰۰ هزار دلار پول را بر عهده گرفت، آن تعداد معدود سرمایه‌گزاران که با او شریک شده‌بودند، اعمال‌اش را عجیب و غریب توصیف کردند؛ او حتی به شرکای مالی‌اش نگفته بود که قرار است پول‌ها را کجا سرمایه‌گزاری کند. همه پیش‌بینی می‌کردند که وارن بافت با شکست سختی روبرو خواهد شد. اما ۱۴ سال بعد، زمانی که وارن بافت شراکت‌اش را تمام شده اعلام کرد، تشکیلات‌اش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار ارزش داشت. وارن بافت معتقد است که هر کس باید خودش را با استاندارهای خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد، نه استانداردهای دیگران.
۳- هرگز انگشت شست‌تان را نمکید
تمام اطلاعاتی را که برای تصمیم‌گیری به آن‌ها احتیاج دارید، از قبل آماده کنید و از یکی از دوستان‌تان بخواهید که شما را کنترل کند و اطمینان حاصل کند که در اجرای ضرب‌‌الاجل‌هایی که برای خود تعیین کرده‌اید، پایبندید. یکی از افتخارات وارن بافت، انجام کارهای مقتضی در زمان‌های تعیین شده است. وارن بافت جلسات غیرضروری و بی‌نتیجه را «مکیدن انگشت شست» نام‌گزاری کرده است.
۴- قبل از انجام هر معامله‌ای آن‌را به خوبی بررسی کنید
همیشه قبل از شروع هر کاری، قدرت چانه‌زنی شما در آن کار بیشتر است. این نکته را وارن بافت به سختی فرا گرفته است. زمانی که پدرپزرگ وارن، او و دوست‌اش را برای پارو کردن برف‌های اطراف سوپر مارکت‌اش استخدام کرده بود، وارن و دوست‌اش برای مدت ۵ ساعت، در حال پارو کردن برف‌ها بودند. بعد از اتمام کار، پدر بزرگ به هر دوی آن‌ها مجموعا ۹۰ سنت داد، که آن‌را باید بین خودشان تقسیم می‌کردند. یعنی برای انجام یک کار طاقت فرسا، برای هر ساعت کمتر از چند پنی عایدشان شده بود. قبل از انجام هر معامله ای، از تمام جزئیات آن مطلع شوید، حتی اگر آن معامله را با دوست یا اعضای خانواده‌تان انجام می‌دهید.
۵- مواظب هزینه‌های خرد باشید
تمرین کنید که مراقب تمام هزینه‌های‌تان باشید. پیش‌گیری کردن از هزینه‌های اضافه می‌تواند سود شما را افزایش دهد و سود بیشتر مساوی ‌است با سرمایه‌گزاری بیشتر و سرمایه‌گزاری بیشتر می‌تواند شما را سریع‌تر به ثروت و شوکت برساند.
۶- وام گرفتن را محدود کنید
زندگی کردن با کارت‌های اعتباری و وام، شما را ثروتمند نمی‌کند. وارن بافت هیچ وقت مبالغ قابل توجهی وام نگرفته است حتی برای سرمایه‌گزاری.
[در کشوری مانند ایران، که نرخ بهره‌ی بانکی، کمتر از نرخ تورم است؛ گرفتن وام درصورتیکه شرایط بازپرداخت فراهم باشد و مبلغ آن در مسیر سرمایه‌گذاری و گردش پول باشد توصیه می‌شود.]
۷- سمج باشید
با سرسختی و البته هوش می‌توانید بر رقبای خوب برتری پیدا کنید.
۸- به موقع خارج شوید
وقتی وارن بافت جوان بود، یک بار در مسابقات اتومبیل رانی شرط بندی کرد و باخت. برای جبران ضرر متحمل شده، دوباره شرط بندی کرد و باز هم باخت و تمام پول‌هایی را که در یک هفته بدست آورده بود از دست داد. وارن دیگر هیچ وقت آن اشتباه را تکرار نکرد و به آن مسابقات شرط بندی باز نگشت. بدانید که چه وقت جلوی ضررها را بگیرید و اجازه ندهید که نگرانی از ضررهای متحمل شده، شما را به تکرار همان اشتباه وا دارد.
۹- خطرات را تشخیص دهید
در سال ۱۹۹۵ شرکتی که پسر وارن بافت را استخدام کرده بود از سوی اف.بی.آی متهم به حساب‌سازی برای کسر مالیات شد. وارن به پسرش پیشنهاد داد که تصور کند اگر در آن شرکت بماند بهترین و بدترین سناریویی که ممکن است وجود داشته باشد چیست. و اگر باز هم ارزش داشت، در آن شرکت بماند. پسر وارن به سرعت تشخیص داد که خطر ماندن در شرکت بیشتر از فایده آن است، بنابر این روز بعد از کار در آن شرکت استعفا داد. قبل از هر تصمیمی تمام پیامدهای آن‌را بررسی کنید.
۱۰- معنی واقعی موفقیت را درک کنید
با وجود ثروت افسانه‌ای وارن بافت، او موفقیت را با دلار اندازه نمی‌گیرد. در سال ۲۰۰۶، وارن تقریبا تمام ثروت افسانه‌ای خود را به خیریه ملیندا و بیل گیتس بخشید. وارن بافت می‌گوید: “وقتی شما به سن و سال من برسید، موفقیت را اینچنین تفسیر می‌کنید که چه تعداد از افرادی که می‌خواهید شما را دوست داشته باشند، به راستی، دوست‌تان دارند. این آخرین امتحانی است که نشان دهید، چگونه در تمام این سال‌ها زندگی کرده‌اید.”
۱۱- در مراحل ضروری تلاش خود، سر وقت حاضر شوید
وقتی در میانه یک تلاش مهم هستید، مراحلی هستند که عبور از آنها تعیین کننده است. وارن بافت که اینک ۸۲ ساله است، درباره به دست آوردن یک کمک هزینه تحصیلی در دوران نوجوانی اش می گوید: «من رفتم به آنجا و تنها کسی بودم که [سر وقت] آمده بود. ۳ پروفسور [داور] آنجا بودند و مدام می خواستند که بیشتر صبر کنیم [تا بقیه هم بیایند]. من گفتم “نه،نه، قرارمان ساعت ۳ بود.” بنابراین بدون اینکه هیچ کاری بکنم، کمک هزینه را بُردم.»
۱۲-  کار سخت و صادقانه، درمان همه مشکلات نیست
آقای بافت می گوید: «سوارکارهای خوب روی اسب های خوب کارشان عالی است، ولی روی اسبچه های چوبی نه! اساساً کار سخت و صادفانه همه مشکلات را درمان نخواهد کرد» بلکه مردم و شرایط اقتصادی هم نقش بزرگی در موفقیت کسب و کار ها دارند. (قابل توجه مسئولان فضای کسب و کار)
۱۳- قراردادهای کاری را طوری انتخاب کنید که انگار دارید دنبال همسر می گردید
نظر آقای بافت در این باره جالب است: «در جستجو برای یک معامله، ما همان روشی را به کار می بندیم که یک فرد در جستجوی همسر ممکن است استفاده کند. یعنی پیوندی برقرار می کنیم تا چیزی فعال، جذاب، و با ذهن باز را به دست بیاوریم، نه اینکه بخواهیم خودمان را در عجله بیندازیم.» (قابل توجه جوانان جویای کار و همسر)
۱۴- پیش بینی کنید که آینده چه شکلی خواهد داشت  وارن بافت‌،‌ثروتمندترین مرد جهان
و اما درباره نگاه به آینده، آقای بافت می گوید: «من [برای سرمایه گذاری] دنبال کسب و کارهایی می گردم که بتوانم پیش بینی کنم ۱۰ یا ۱۵ یا ۲۰ سال بعد، چه شکلی خواهند داشت. این به معنای جستجو برای کسب و کارهایی است که در آینده، عملکردی کما بیش شبیه آنچه امروز دارند داشته باشند، با این استثنا که بزرگتر شده باشند و در سطح جهانی کار کنند.»
«بنابراین روی فقدان تغییر تمرکز می کنم. برای مثال وقتی به اینترنت نگاه می کنم، سعی می کنم و بالاخره هم تشخیص می دهم که چطور فلان صنعت یا کمپانی می تواند توسط اینترنت تغییر کند یا صدمه ببیند، و بعد، از آن سرمایه گذاری اجتناب می کنم.»
۱۵- به افراد، به چشم سرمایه نگاه کنید
و حالا اندرز آقای بافت برای دانشجویان رشته مدیریت ارشد کسب و کار (MBA) را بخوانید: «به هم کلاسی های تان نگاه کنید. یکی را که شخصیتش را دوست دارید برای خرید انتخاب کنید و یکی دیگر را که به نظرتان آدم جالبی نیست برای فروش. بعد این ویژگی ها[ی دخیل در تصمیم گیری] را یادداشت کنید و خواهید دید که هیچ کدام، مادرزادی نیستند بلکه در جریان زندگی به دست می آیند. پس آنها را بنویسید و دنبال کنید.»
۱۶- تشخیص دهید که از چه کسی خوش تان می آید و از چه کسی بدتان
آقای بافت تقریباً درباره هر چیزی نظر خاص خودش را دارد. همه دارند. او می گوید: «آدم یا آدم هایی را که بیش از همه تحسین می کنید انتخاب کرده و بعد بنویسید که به چه خاطر او/آنها را ستایش می کنید. حق ندارید اسم خودتان رو توی این فهرست بیاورید.»
«بعد [از اینکه فهرست را پر کردید] فرد/افرادی را فهرست کنید که صادقانه، دو سنت هم برای شما نمی ارزند و ویژگی هایی را که باعث شده از او/آنها روی گردان شوید را هم یادداشت کنید.»
۱۷- با افرادی کار کنید که برای شان احترام قائل هستید
آقای بافت با چه افرادی کار می کند: «پیش آمده که من معاملاتی را لغو کنم، فقط چون از افرادی که با انجام معامله مجبور به همکاری باهاشان می شدم، خوشم نیامده بود. هیچ دلیلی هم برای تظاهر نداشتم.»
«کار کردن با افرادی که باعث می شوند زخم معده بگیرید، -به جرأت می گویم- شبیه ازدواج کردن با پول و ثروت است. احتمالاً تحت تمام شرایط کار اشتباهی است، حالا اگر ثروتمند هم باشید که دیگر حماقت است.»
۱۸- موقع استخدام، به سه ویژگی کلیدی افراد نگاه کنید
زیر دست یکی از ثروتمند ترین افراد دنیا، چه کسانی کار می کنند؟ او مشخصات افراد مناسب برای استخدام را چنین بر می شمرد: «یک بار کسی گفت که در جستجو برای استخدام افراد، دنبال سه کیفیت بگرد: “صداقت، آگاهی و انرژی. و اگر طرف اولی را نداشت، آن دو تای دیگر تو را خواهد کشت.”»
۱۹- صبور باش
نظر آقای بافت در مورد صبر این است: «فرقی نمی کند چقدر تلاش و استعداد وسط گذاشته باشی، بعضی چیزها فقط زمان می خواهند. نمی شود که با باردار کردن ۹ زن، ۱ ماهه بچه تولید کرد!»
۲۰- با آدم هایی بچرخ که از خودت بهتر هستند
خود آقای بافت (و البته بیل گیتس) که چنین می کند: «ارتباطاتی به وجود بیاور که در آنها، اخلاق و رفتار افراد از خودت بهتر باشد و آن وقت به طور خودکار، در همان مسیر خواهی افتاد.»
۲۱- از اشتباهات خودت درس بگیر  
«من اشتباهات زیادی می کنم و در آینده هم اشتباهات زیادی خواهم کرد. این هم بخشی از بازی است. فقط باید اطمینان حاصل کنی که کارهای درست بر اشتباهات چیرگی دارند.»
۲۲- تحقیقات خود را انجام بده  
«ریسک ها از اینجا ناشی می شوند که ندانی داری چه می کنی.»
۲۳- بدان که تغییر عادت ها سخت است  
«زنجیرهای عادات بسیار سبک تر از آن هستند که حس شوند و در عین حال، بسیار سنگین تر از آن که به راحتی پاره شوند. در سن و سال من، نمی شود عادت ها را تغییر داد. من گیر کرده ام. ولی شما ۲۰ سال بعد، عادت هایی را خواهید داشت که امروز تصمیم گرفته اید در زندگی روزانه تان جاری کنید.»

سخنان جالب و مفید وارن بافت

سال‌ها پیش اسحاق نیوتن سه قانون حرکت را کشف کرد که بسیاری از پیشرفت‌های دنیا در تکنولوژی و صنعت مدیون آن است و از بهترین کارهای او است اما هیچ کس روی هوش و استعداد نیوتن سرمایه‌گذاری نکرد! ما میتوانیم حرکت ستاره‌ها را محاسبه کنیم اما دیوانگی انسانها را هرگز. اسحاق دچار سانحه شد و در کشف قانون چهارم ناکام ماند. به نظر سرمایه‌گذاران, افزایش حرکت با کاهش سود همراه است.
اگر تنها ۱ درصد انسانها خوش شانس باشند, شما حتما خود را در ۹۹ درصد باقیمانده قرار می‌دهید.
همیشه می‌دانستم که ثروتمند می‌شوم، حتی یک لحظه هم به آن شک نکردم.
اکثر مردم جذب سهام‌هایی می‌شوند که دیگران آنرا می‌خواهند اما باید به دنبال سهامی باشید که کسی آن را نمی‌خواهد. نمی‌توانید چیزی را که همه به دنبال آن هستند، بخرید و بخواهید تا خوب عمل کند.
بازار کوتاه مدت مانند زندان است و مکان امنی ندارد و کار دراین بازار کودکانه است.
همانطور که سرمایه برک شایر به شدت رشد می‌کند، جهان سرمایه‌گذاری با همان سرعت می‌تواند برنتایج کار ما اثر گذارد پس بررسی بیشتری نیاز داریم و باید با استفاده از هوشمندی، برنامه و نقشه‌ای طرح کنیم، البته استفاده از هوش و تفکر زیاد، نه فقط چند لحظه تفکر، پس هر سال می توانیم یک طرح خوب اجرا کنیم. (این تفاوت من است.)
رایج‌ترین دلیل پایین بودن قیمت سهام شرکت‌ها این است: بدبینی عام و خاص به شرکت یا صنعت. قصد داریم تا تجارت را در چنین محیطی انجام دهیم؛ البته نه به خاطر طرفداری از بدبینی بلکه به دلیل علاقه به چنین قیمت‌هایی. بدبینی، یکی از دشمنان یک خریدار منطقی است.
بدست آوردن موفقیت در سرمایه گذاری به ضریب هوش بستگی ندارد، پس برای بررسی مباحثی که مردم در طول سرمایه‌گذاری با آن روبرو می‌شوند، با ضریب هوشی بالای ۲۵ درصد یا متوسط هم تنها به یک روحیه عالی نیاز دارد.
زمان، دشمن تجارت ضعیف و دوست تجارت قوی است. چنانچه شما ۲۰ الی ۲۵ درصد سود از سرمایه خویش بدست آورید؛ زمان دوست شماست اما اگر بازده تجارت شما پایین‌تر بود, زمان دشمن شماست.
دنبال سرمایه‌گذاری در بزرگترین تجارت های جهان هستم. موفقیت از آن من است. اگر موقعیت آن برسد، باید جای خود بایستید و منتظر پرتاب به نقطه‌ای باشید که انرا دوست دارید. ممکن است که بقیه‌ی رقبا در خواب باشند، در آن هنگام می‌توانید در راستای هدف خویش راحت گام بردارید.
بازار سهام یک بازی بیسبال و بولینگ نیست؛ نبایدبر همه چیزی چیره شوید. می توانید منتظر پرتاب باشید.مشکل اساسی مربوط به زمانی است که شما مدیر مالی هستید، یعنی زمانی که طرفداران داد می‌زنند: «پرتاب کن» و شما در این هنگام باید محکم و استوار و بدون دخالت احساس، کار خود را انجام دهید.
چنانچه تمامی تجارت و آینده ی تجاری را بشناسید، به ندرت به این روش روی می‌آورید. آسیب‌پذیرترین تجارت , آن است که در آن سرمایه گذاران به امنیت زیادی نیاز مند باشند.
اگر بازارها همیشه موثر باشند , پس من حالا می‌بایست یک ولگرد کاسه به دست باشم.
قانون شماره ۱ هرگز از سرمایه کم نکن. قانون شماره ۲ قانون اول را هرگز فراموش نکن.
خرید سهام یک شرکت معمولی با قیمت نسبتا پایین بهتر از خرید یک شرکت متوسط با قیمت بالا است.
در صورت شناخته نشدن ارزش جواهرات , جواهرساز هم شناخته نمی شود .
اگراینطور تصور می‌کنید که در طول ۱۰ سال به آسانی نمی توانید به یکسری از اهدافتان برسید پس حتی ۱۰ دقیقه هم به این اهداف فکر نکنید.
در انسان ویژگیهای فاسدی وجود دارد که کارهای آسان را سخت جلوه می‌دهند. هدف فرد باید به گونه‌ای باشد که بتواند آن کار را به درستی , تمام و کمال انجام دهد.مشکل شما با گذشت زمان حل نمی شود.
نظرات عموم در اندیشه ما جایی ندارند.
باوجود بیمه هیچ محدودیتی برای حماقت و اشتباه وجود ندارد.
اگر تجارت یک شرکت خوب عمل کند. به دنبال آن سهام شرکت نیز از آن پیروی می‌کند.
مهم ترین ویژگی برای سرمایه گذاری، رفتارشخصی است نه هوش , شما به رفتار و کردار خوبی نیاز دارید که در صورت بودن کنار مردم رویارویی آنان برای شما لذت بخش باشد.
برای بدست آوردن شهرت به ۲۰ سال زمان نیاز است و برای تخریب آن تنها ۵ دقیقه زمان لازم است.
هرگاه از بافت سوال شده است که چگونه در زمینه سرمایه‌گذاری موفق شدی؟ او پاسخ داده است : هر سال صدها و صدها گزارش سالانه شرکت‌ها را خوانده ام.
هر گز چیزی نمی‌خرم مگر اینکه بتوانم بر اساس استدلال و منطق خویش قیمت درست را پرداخت کنم.با وجود آگاهی از اشتباه خویش راه حل آن را می‌دانم . در حال حاضر ۳۲ میلیارد دلار به شر کت کوکاکولا پرداخت کرده ام به این دلیل که….. ؟ اگر نتوانید به این سوال پاسخ دهید پس قادر به خرید آن نیستید و اگر توانستید در طول چند دقیقه از عهده آن برآیید می توانید.
باید بتوانید توضیح دهید که چرا کار می‌کنید؟ چرا سرمایه گذاری می کنید؟ هرچه است باید روی کاغذ آورید و در صورت عدم ارائه یک پاسخ درست و هوشمندانه نباید شغلی انتخاب کرده و سرمایه گذاری کنید.
زندگی خویش را واقعا دوست دارم و آن را به گونه ای ترتیب داده ام تا آنچه را می‌خواهم , انجام داده و به آن برسم. به خاطر اینکه زمانی خاص عده‌ای از مردم درختانی با طول عمر زیاد کاشته اند; الان برخی در سایه آن می‌نشینند.
من با هوش هستم و روش های را که منطقی است و برروی آن شناخت دارم اگرچه سختی‌هایی داشته باشند, رها نمی‌کنم. اگر روشی آسان به من ارائه شود که اصلا شناختی درباره آن نداشته باشم , در این مسیر موفق نمی شوم و سرمایه خود را از دست می دهم .
به دنبال یک چیز واهی نیستم که در من امید ایجاد کند ; مثل یک سال خوب و پر شانس و هرگز نمی‌خواهم با پول دیگران به شانس برسم ; با محیط بازار شارژ نمی شوم و نمی خواهم وارد بازی شوم که در مورد آن شناخت ندارم تنها به دلیل اینکه یک قهرمان را شکست دهم.
نوع جنگ من برنده شدن است و دیگر هیچ .